نویسنده: شین . میم - سه شنبه ششم دی 1390
امشب یکهو به سرم زده که یکی ازون شعرای خیلی قدیمیم رو برات بذارم ....، آخه امشب یه شب بارونیه ...، مگه میشه بارون بیاد و من یاد تو نیفتم ....؟؟!!! یکی از هوادارات اومده بود و برات کامنت گذاشته بود که من از عشقت رو به جنونم !!!!!!!!!!!!! عصبانی نشدم ...، بهش حق دادم فکر کن ...!!!! دارم تمرین می کنم که متعلقات معشوق رو دوست بدارم ....:))
حالا این شعر مال پاییز 1383 ست
از همون موقع عاشقت بودم فکر کن .............................!!!!!!!!!!!!!1
امشب:
باران مي بارد
شب آشنايي ما هم
باران مي باريد
باران... شب آشنايي
فردا:
اين هم رويايي از يك شب باراني
شبها
هميشه رويايي اند
و تو
همیشه با باران
به ذهن مي آيي
و من:
كسيكه
فراموشت نمي كند.